عکس من برعکس من آسوده از رنج و غم است
خوش نشسته در میان قاب و جایش محکم است
او قناعت کرده بر یک قاب ناقابل ولی
هستی عالم به من بخشند اگر گویم کم است
?
صدا صداي سكوت است در هياهوها
خيال گنگ خيابان صداي جاروها
سكوت و خش خش جارو زمين شطرنجي
سپور...عرض خيابان... لباس نارنجي
نما...نماي قدمها ... نما قيافه ي من
تو دير كرده اي و خنده ي كلافه ي من
شب نبودن تو صحنه ي نمايش و من
تمام طول خيابان دريغ و خواهش و من
نمي رسي كه ببخشد دلم غرور تو را
هميشه مي گذرم از خودم عبور تو را
***
نما نماي نمايش نماي يك كوچه
دو سايه در هوس انتهاي يك كوچه
دو رهگذر و چراغ شكسته... يك گلدان
رسيده اند به بن بست... توي يك زندان
هزار پنجره بسته دهان ديوارش
نمي رسد به حضوري گمان ديوارش
صداي سوت و كوچه...و خنده اي پر زد
از آن طرف كه رسيدي پرنده اي پر زد
كه من فقط...به تو ... اصلن نمي رسي كه تو را...
در اين زمانه كه دنيا "نمي رسي"شده است
دو سايه درته كوچه مثلثي شده است
نماي بسته ی بالا و نور پشت سرت
و كوچه هاي شب بي عبور پشت سرت
كشيده خط نگاهت كجاي اين ديوار
هميشه سر به هوايي از اين نما انگار
چراغ در رژه ي پر جنون باران ها
دميده روح خودش را درون باران ها
هجوم ارتش بارانيان به صورت تو
طلوع كرده در اينجا جهان به صورت تو
نماي باز و كوچه ...فضاي مه از دور
سكوت...صحنه ي تاريك...حلقه اي از نور
ميان صحنه ي باران زده چه تنهايي
شب و تو و هيجان...شب...تو...كوچه... تنهايي
طلوع پشت نگاهت غروب خواهد شد
اگر به رقص بيايي چه خوب خواهد شد
نما نماي نمايش....نماي چرخيدن
زمين نشسته ببيند...بجاي چرخيدن
بچرخ در هيجانت بچرخ زندان را
بچرخ تا كه بپيچي به چرخ زندان را
دو دايره و دو صورت الهه ي زهره
دو دايره دو النگو و هاله ي زهره...
بچرخ تا كه جهان را بجوش اندازد
دو تار مو به جهاني خروش اندازد
شكار مي شود اين لحظه هاي پي در پي
تو چرخ مي زني و هوي و هاي پي در پي
دوباره چرخ بزن چرخ بي هدف در باد
صداي گنگ زمينه...صداي دف در باد
هها ددف هههوها ددف ددف هوها
هنوز طول خيابان...صداي جاروها
سكوت و خش خش جارو...خيال پشت خيال
دو چتر توي خيابان، دو چتر آنسوها...
نما نماي نمايش و شهر توي غبار
نماي بسته ي مردي كنار سكوها...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:32  توسط مسعود زارع مهرجردي
|
