تبليغاتX
شبهای روشن

 

به محمد مختاری

 

آه بلند

خیابان بلند

پل عابر پیاده ی بلند

دستانم بوی محرومیت تازه می دهند

و من از  این بالا

تمام شهر را دید می زنم

سبز...زرد...قرمز...

سبز...زرد...قرمز...

سبز...زرد ... قرمز...

خسته می شوم

از ضربان راهنمای ماشینها

در چارراهی که گردش به راست ممنوع است

خسته می شوم

 

از پله ها صدای ساز می آید

"آی خانوما...آی آقایون...سال داره تحویل میشه"

 

 کفش کهنه ام را

با خیال خستگی هایم به خیابان پرت می کنم

و ماشینها

کفش کهنه ام را

به خیال سال نو به هم تبریک می گویند

سبز...زرد...قرمز...

سبز...زرد...قرمز...قرمز...قرمز...

روزنامه ای نوشت:

به خاطر پاره ای تعمیرات

 سال نو تا اطلاع ثانوی تعطیل است ...

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 19:8 توسط مسعود زارع مهرجردي| |
 

سه سپید یا چیزی شبیه آن که یکی از آنها عنوان ندارد(نمی دانم چرا آن دو تای دیگر دارد)

 

::::بیگ بنگ::::

ستاره می شوم

چرا که ستاره ها هرگز تنها نمی مانند

و من این را

از درک معاشقه ی دو ستاره ی همزاد فهمیدم

و سال نوری

تنها بند انگشتی است

که به آسمان دراز می کنی

من ستاره ای را می شناسم که هرگز همزاد خودش را ندیده است

و برای هزارمین بار

به امید انفجاری بزرگ تر

خودکشی می کند....

ستاره می شوم

باشد که اینبار ویرانی ام طلوع تو باشد

*********

همه ی پنجره ها

رو به خلوت تو باز می شود

مگر مرا به رویایت فراخوانده ای؟

ای تبسم عریان بر قاب خالی لحظه ها

چه کسی  می داند

که فاصله ات

 ثانیه ای چند سال برایم آب می خورد؟

**********

::::وصیتنامه::::

پیش خودمان باشد

کمی سرگیجه دارم

و هرشب با ویار سپید به رختخواب می روم

پیش خودمان باشد

غزلی را حامله ام که پس از مرگم به دنیا می آید

به او بگویید

فرزند سکوتی است

که من سال ها در آستین پرورانده ام

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 22:13 توسط مسعود زارع مهرجردي| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir