تبليغاتX
شبهای روشن
دوشنبه هفتم خرداد 1386

 

 طلوعي تازه كن اي معبد شعر پريشاني*

نگفتم حرفها دارم... ولي انگار مي داني

 

تو را از خوابها آورده ام تا بستر شعرم

جهان با زنگ چشمانت پريد از خواب طولاني

 

تو با دریای موهايت ميان قاب مي خشكي

نگاهي سخت آرام و نگاهي سخت طوفاني

 

 ميان دشتي چشمت دلم در شور مي افتد

  كه دنيا را به چنگ شهر آشوبان برقصاني**

 

هميشه فكر مي كردم كه روزي از دل باران

تو مي آيي و مي ماني و مي ماني و مي ماني

 

نترس... اين خوابهايم را كس ديگر نمي بيند

مسيحاي يهودا...شام آخر...مرگ پنهاني

 

فقط ديوانه ها دارند دنياهاي ديوانه

كه زندانيست زندانبان و آزادست زنداني

  

صدا از حرف واماند و شب دريا از اين طوفان

غزل از پهنه ي كاغذ و چشمت از پشيماني

 

شب از ديوار دنيا رفته بالاهای بالاتر

طلوعي تازه كن تا بستر شب را بترساني

 

--------------------------------------------------------------

--------------------------------------------------------------

*وام ازآقاي حميد شرفي(ظاهرا بلاعوض)                                                                        

    ** شور و دشتي و شهر آشوب از دستگاه ها و آوازهاي مقامي ايراني است

 

    

 

                  

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:3  توسط مسعود زارع مهرجردي  | 

سه شنبه یکم خرداد 1386
 

 

تيتر درشت-زلزله ي روزنامه ها

مردي كه كشت!- غائله ی روزنامه ها

 مردم چه ساده اند در اين گير و دارها

دم مي دهند در تله ی روزنامه ها

سر مي دهند بر سر بود و نبودشان

روزي سر معادله ی روزنامه ها

عكس وزير...شيشه ي ماشين...چراغ سبز...

حالا تمام مسئله ی  روزنامه ها

دست غريبه ايست كه دارد براي نان

تف مي كند به غائله ي روزنامه ها

 دنيا مسطح است به پهناي تيترها

با طول و عرض و شاکله ي روزنامه ها

  قدري شبيه ما است فقط كاغذي تر است

حتي زوال سلسله ي روزنامه ها

وقتش رسيد...عكس مرا آگهي كنيد

در انتهاي حوصله ي روزنامه ها

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:20  توسط مسعود زارع مهرجردي  |