تبليغاتX
شبهای روشن
شنبه شانزدهم دی 1385
 

آرزوي خواب:

بايد سر راحت به زمين بگذارم

بايد سر راحت به زمين بگذارم

از دست ترانه ها نجاتم بدهيد

شايد سر راحت به زمين بگذارم...

----------------------------------------------------

               

اين چند روز مسافرت بودم و اصلا نمي دانستم چه خبر است.حالا كه نيمه شبي زمستاني است و تازه رسيدنم را نفس مي كشم دست جواد شيرعليزاده عزيز من را به ورطه ي ۵ تاييهاي يلدايي مي كشد...


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:1  توسط مسعود زارع مهرجردي  | 

شنبه نهم دی 1385

 

سپيدكي بنام تاكسي

.......................

 

ماشيني

           خط رنگي به صورت كشيد

 

                   همه برايش دست تكان دادند ....

..............................................................................

 

ناصر عبداللهي را بردند.

به ادبيات خدمت كرد.از موسيقي وبلاگ مي شود همين را فهميد.

.................................................................................

من و پاپا نوئل کمی مشکل داريم.

 

پاپا نمي داند من چه مي خواهم

شايد هم مي داند و اشتباهي در جوراب ديگري مي گذارد.

جورابهايم كو...چه كسي بود صدا زد مسعود...

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:18  توسط مسعود زارع مهرجردي  |