عکس من برعکس من آسوده از رنج و غم است
خوش نشسته در میان قاب و جایش محکم است
او قناعت کرده بر یک قاب ناقابل ولی
هستی عالم به من بخشند اگر گویم کم است
?
این عکسها رو فعلن داشته باشید:
تبلیغ جوراب زنانه در آستارا:
املای صحیح خانه ی امید(The Omid House)
عکسها رو دوستم joojoo_mf که همراهمونه با موبایل با کلاسش گرفته.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 10:39  توسط مسعود زارع مهرجردي
|
امروز باز هم همه چيزم را از دست دادم انگار...
"من امروز خودم را كشتم"...
دنيا نيستي است هست نما...
كمي آن--يخچال دارد مي سوزد--طرف تر
احساس بدبخت--شدم انگار--ي مي كنم
هيچ چيز عوض--ي ديگه نمي تونم تحملت--نشده
بياييد كمي به كمك من داد بزن--تو سرش بي پدر و مادر و--يد سر اين زندگي
نه اصلا دا--را انارش را با سارا قسمت نكرده--د سر خودم بزنيد
هيچكس حتي يكبار--اول آن كس كه خريدار شدش من بودم--حرفي نمي زند
آي مردم يكي بيايد اينجا جواب بده-ي دولت به ذخيره ارزي--د به ما
بگذاريد فريادي بزنم...آي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:0  توسط مسعود زارع مهرجردي
|
اين چند روز كه بيشتر وقت داشتم تلوزيون ببينم چندين و چند بار صحنه هايي ديدم كه به جريحه دار شدن روحم انجاميد.فلسطين.لبنان.كودك ۸ ماهه و...
بر چهره ي خود رنگ شبي دارد باغ
افسردگی و سوز تبي دارد باغ
هی سنگ بزن...
بزن...
بزن...
سنگ بزن...
يك عده كلاغ اجنبي دارد باغ
......................................................
يك شهر پر از جنگ برايش بفرست
يك كودك دلتنگ برايش بفرست
"حالا كه هيولا نفسش شيشه ای است"...
يك نامه پر از سنگ برايش بفرست
.......................................................
مردي كه خودش را ميان كلاغها منفجر كرد
تا مرهم روح پر هراسم باشد
يادم نرود خانه،هواسم باشد
يادم نرود وقتي از اينجا رفتم
يك شاخه ي زيتون به لباسم باشد
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:30  توسط مسعود زارع مهرجردي
|