تبليغاتX
شبهای روشن
شنبه سی و یکم تیر 1385


امشب میِ انگور به ما می چسبد


این وصله ی ناجور به ما می چسبد
 

بنمای رُخت را که هوای این شهر


با بوي تو بدجور به ما می چسبد


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:22  توسط مسعود زارع مهرجردي  | 

شنبه سی و یکم تیر 1385
از 50 نفر آخري كه از گوگل و ياهو وارد وبلاگ شدند:

1- 28 نفر دنبال"عكس خانوادگي" بودند كه حاكي علاقه ي كاربران اينترنت به خانه و خانواده مي باشد.حالا خوبه ما در اين زمينه پيام اخلاقي داده بوديم.
2-"عكس دوست دختر بازيكنها" 11 نفر را به اينجا كشانده است.هرچند (به علت خوردن به ديوار)احتمالا فحش و بدو بيراه ميدهند و از اينجا خارج مي شوند.
3-"كيكاووس ياكيده" 5 نفر.به نظرم اين تعداد به خاطر اشعار كيكاووس نباشه.بلكه به خاطر بازيش توي فيلم ميلانيه.خداييش شعرش از بازيش قويتره و البته دوبلوريش از شعرش!
4-بقيه اش هم مورديه."جك لندن "؛ "ميوه بر شاخه شدم "؛ و خود "شبهاي روشن".

اي علما...اي ادبا...اي آدمهاي اهل قلم و ادب و ادبيات.ممنونم كه مارا مي خوانيد!!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:21  توسط مسعود زارع مهرجردي  | 

سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385
 

خوب من برگشتم.جايي نرفته بودم.از خودم برگشتم

......................................

موبايل من بازم قطع شد.

چراغهای رابطه رسما تاریک شدند...

فكر كنم چند ماهي فقط بعوان فترچه تلفن همراهم باشه.ولي همراهه.

......................................

 پیامی به امگا امگا امگا:

نگذار اینجا بوی خار و خس بگیرم

می خواهم از دنیا دلم را پس بگیرم

می خواهم امشب برگ برگ هستی ام را

از شاخه های این شب نارس بگیرم.....   

..............................

من رفتم شیراز

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:43  توسط مسعود زارع مهرجردي  | 

جمعه شانزدهم تیر 1385
 

اینکه ایتالیا و فرانسه رفتن فینال اصلا مهم نیست

اینکه همه میگن"چیه اینجا معلوم نیست ادبیه!هنریه!ورزشیه!شخصیه!"اصلا مهم نیست

اینکه این تهمینه(میلانی) تو فیلمش نگفت ماها که بزرگ درونمون رو گم کردیم چکار کنیم؟

مهم اینه که :

     گفتند تمنایی از دوست بکن سعدی

جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی...

..........................

 گل دسته گريست
هنگامي كه بيگانه آمد
آن را خريد و
بر فراز آن دودكشي برافراشت

                       علي احمد سعيد  ( آدونیس)

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:32  توسط مسعود زارع مهرجردي  | 

شنبه دهم تیر 1385
 

ای روح زخمه خورده.ای روح چهل تکه(۱).ای پریشانیهای جمعه های دوری و صبوری.ای آرژانتین...

ای تهاجم سطور سخت صقیل بر اندام نحیف شاعرانه مردی که روزها فقیرانه پاهای قهرمانان شما را شرط می بست(۲).ای آژانتین...

اینسان زیستن را کدام ستاره ی دنباله داری بر پیشانی شما نوشته است :"کم باش و نورانی باش."

ای آرژانتین.ای آبی های یک در میان.من و قلب کوچکم دوست داریم تا در آسمان صاف و آبی پرواز کنیم(۳).اما چه سود که آن "مرد پکر"(۴) دوست دارد تازیانه های "برانکو"(۵) را در "ساعت پنج عصر"(۶) هرگز فراموش نکنیم.

فرزندانم چنان استوار با سرزمین ناملایمات خداحافظی کنید که گویی آنها عزادار به شمایند.

ای سرزمین گویه چگارا و آرماندو(۷). "ویوا ویوا"(۸) وا ویلا.

........................................

(۱) تکیه کلامی یادگار از یک آشنا

(۲) ده هزار تومن ناقابل

(۳)بخشی از یک تبلیغ تلوزیونی برای بیماری های خاص.متن کامل اینجا

(۴) معادل فارسی نام مربی آرژانتین

(۵)نام یکی از قهرمانان تاریخی شرق.از زندگی و تفکرات ایشان منبعی در دست نیست.فقط هرکسی فهمید که چرا علی کریمی را تعویض کرد بگوید ما هم بدانیم.

(۶) می شود ساعت شش و نیم بوقت تهران

(۷) نام کوچک مارادونا.از ورزشکاران آرژانتین که گویا دیوان شعری هم به نام:"وقتی دستم به توپ خورد" به او منصوب است.

(۸)Viva  Viva

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:22  توسط مسعود زارع مهرجردي  | 

پنجشنبه هشتم تیر 1385
 

دلدار به من چنین چنین کرد و برفت

بار دگرم چنین چنین کرد و برفت

من از پی او چنین چنین می کردم

با دست به ما چنین چنین کرد و برفت

 

این شعر را از کتابی خواندم که نویسنده هم آنرا پشت کتابی خوانده است.

به هرحال این شعر بر خلاف ظاهرش کاملا سالم است  و قافیه پردازیش قابل قبول.اما شاعرش نامعلوم است.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:6  توسط مسعود زارع مهرجردي  |