تبليغاتX
شبهای روشن
 

یک سال دیگر هم از آن روز(شب) عجیب گذشت.

بوی ۱۸ تیر هرچند خفیف یازهم در شبهای ۳۰ خرداد به مشام می رسد.

آقا معرکه نگیر.پراکنده بشوید.

ما را که بستن مژه باشد دلیل هوش

چشم گشاده آیینه ی خواب غفلت است

عمری است که دل به غفلت خود گریه می کند

این نامه ی سیاه عجب ابر رحمت است...

اسم شاعر یادم نیست!!!

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 22:9 توسط مسعود زارع مهرجردي| |
 

همی گویم و گفته ام بارها که آرژانتین پای فینال می باشند.ایشان امروز با ۶ گل زهر چشمی اساسی از دنیا گرفتند.لازم به ذکر است ما تعداد پاسهای منجر به گل دوم را شمردیم.

۲۱

و این یعنی همه چیز...

ضمنا زنده باد مارادونا

نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 21:32 توسط مسعود زارع مهرجردي| |
 

پیمانه منم...جام منم...زهر تویی...

با هرچه زمین و آسمان قهر تویی

باید که دوباره بوسه باران بشوی

خوش بوسه ترین دختر این شهر تویی

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 22:29 توسط مسعود زارع مهرجردي| |
 

و تو رفتی و هنوز

سالها هست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام های تو تکرار کنان

می دهد آزارم و من اندیشه کنان

غرق این پندارم که چرا؟

که چرا؟

که چرا؟

برانکو علی دایی رو عوض نکرد.....

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 20:4 توسط مسعود زارع مهرجردي| |
 

به نظرم هیچی جام جهانی نمیشه.تیم هم هیچی مثل آرژانتین نمیشه.البته با حفظ عرق ناسیونالیستی...

-----------------------------

من هیچوقت تو درس هیچی نمیشم...تو هیچی هیچی نمیشم

-----------------------------

از اینکه پشت سرم حرف بزنن بدم میاد

-----------------------------

یک نفر دیشب دل و روده ی آرشیو رو زیر و رو کرده...

------------------------------

بازی ایران و مکزیک ۲-۱ میشه.اما به نفع کی نمیدونم!!!

------------------------------

این ترانه هایی که برای جام جهانی سروده شده اغلب بسیار نامفهومه.همه می خوان حماسی کار کنن.حتی شعر شاهکار هم چندان شاهکار نبود.حیف اون آهنگ و خواننده که این شعر رو خوند.تاجیک...نیما نکیسا...نچ...برو بریم آرش...

------------------------------

این شعر جالب بود.

------------------------------

درسم نمیاد...خوابم نمیاد...خندم نمیاد...گریه م نمیاد...

-----------------------------

حیف که حافظ گفته:

عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش         که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند

وگرنه....

-------------------------------

والسلام...

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 14:55 توسط مسعود زارع مهرجردي| |

 

   گلخنده ی من! مباد حاشا بکنی

  از دست کسی عشق تمنا بکنی

باد آمده تا زاغ مرا چوب زند

سارا نکند پنجره را وا بکنی

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 13:11 توسط مسعود زارع مهرجردي| |
 

خیلی خوبه که استادا ۸ آدمو میدن ۱۸.من رسما اعلام حمایت می کنم از چنین اساتید گران سنگی.

.............................................

روایت دوستیهای ما به روایت شل سیلوراستاین اینجاست.البته آخر همشون معلوم نیست به این خوشی تمام بشه.شاید تنهایی.شاید...

............................................

واژه شناسی

كوزموپوليتيسم(COSMOPOLITISME) تا پيش از قرن بيستم بعنوان يك باور و اعتقاد مطرح تا اينكه در قرن بيستم اين ايده وارد ادبيات شد و بعنوان يك مكتب ادبي توسط دو شاعر و نويسنده فرانسوي، والري لاربو(Valery Larbaud) و پل موران (Paul Morand)، پايه ريزي شد.بقیه...

...........................................
کمی هم سعدی
 
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
.
.
.
شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن
تا که همسایه نداند که تو در خانه ی مایی
کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان
پرتو روی تو گوید که تو در خانه ی مایی
...................................
هموطنان ترک
 
کمی تامل کنید.شاید بفهمید که ریشه ی این داد و فریادها و رهبر ملاقات کردنها و شیشه شکستنها و روزنامه تعطیل کردنها و مادرجان من غریبم بازیها (معادل ننه من غریبم بازی) از حوض کدام ذی نفعی ارتزاق میکند.ایران هدف بود.مانا هم شاید.توکا هم.ما هم.شما هم...
 
پدر به ایران اعتیاد داشت.حالا مجبور است کمی هم شرقی باشد.
 
 
نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 13:21 توسط مسعود زارع مهرجردي| |
 

كجا بودم؟شهركرد؟چكار مي كردم...آواز مي خوندم...قبلش؟پاچه مي گرفتم...بعدش؟پاچه مي گرفتم...چرا؟نيدونم...من و عقل؟...دور از جون

..................................

آنچه ما در حلقه ي داغ محبت ديده ايم          ني سكندر ديد در آيينه ني در جام...جم

لطفا آخر (جام)اين شعر بيدل رو كشيده بخونيد تا روحش شاد بشه

..................................

داداش جون!!!اين گلنار رو زياد جدي نگير.مي دونم كه آنتن فضوليت تكون خورده.ولش كن خوش باش.

.................................

دوستاني كه خرده گرفته بودند به ضعف شعر قبلي: اين شعر را بعنوان يك بداهه از ما قبول كنند.اين شعر چندان قوي نيست.اما من دوستش دارم.واكسي سر كوچه ي ما هم از احمدي نژاد خوشش مياد!!!

................................

دير آمدي موسي

 و دوره اعجازها گذشته است

     عصايت را به چارلي چاپلين هديه كن

                                كه كمي بخنديم

                                                         شمس لنگرودی

 

نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 9:50 توسط مسعود زارع مهرجردي| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir