آهسته بيا فداي تو گلنارم
دل زنده به خنده هاي تو گلنارم
آهسته بيا و بر حذر باش كسي
چشمك نزند براي تو گلنارم
هي مي خواهيم چيزي را بدزديم از هم.اما فقط نگاهمان را توانستيم.اصلا كسي مي خواست ما را به بند بكشد؟
تو توانستي جزيره ي تنهايي را كه مشق شبهايش را از دست دريا نگاه مي كرد بدزدي.من نتوانستم رنگين كمان كوچكي حتي به بند كنم.
تو توانستي از هر هزار و يكشب يك قصه ي كوتاه به دلم بياندازي و من حتي يك تك بيت را هم تاب نياوردم.
تو پنجره اي را بستي كه خدا پشت شيشه دستهايش را ها مي كند.من دري را باز كردم كه يك قاصدك كوچك هم در بيابانش نيست.
اصلا بيا جايمان را عوض كنيم تو باش جزيره و من رنگين كمان.حالا خوب شد.تو من را هم مي بيني.هرچند دريا را بيشتر.من اما دريايي كه اين نزديكي ها لنگر انداخته باشد نديدم....
چه تخيل بي جايي
تو هميشه دريايي و من هميشه جزيره...من در تو تنهايم...من از تو تنهايم...من با تو تنهايم.......
شب روکش مخملی است برخواب شما
درياست فقط لایق مهتاب شما
اصلا بگذاريد كه كافر باشم
لا حول و لا قوة الا به شما



