عکس من برعکس من آسوده از رنج و غم است
خوش نشسته در میان قاب و جایش محکم است
او قناعت کرده بر یک قاب ناقابل ولی
هستی عالم به من بخشند اگر گویم کم است
?
طرح پست قبل به اين تبديل شد:
بي هوا ميخنديم
بي هوا مي گرييم
بي هوا مي ميريم
من...
تو...
ما...هي
و اين يكي:
مي خواهم از اين به بعد يکدست شوم
تا فارغ از اين حلقه ی بن بست شوم
- اي تلخ ترين شراب اين شهر- کجاست؟...
جامي که تو را ببينم و مست شوم!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:29  توسط مسعود زارع مهرجردي
|
بي هوا خنديده ايم
اين آغاز ماهي بودن است
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:53  توسط مسعود زارع مهرجردي
|
عشق به دیگری ضرورت نیست , حادثه است
عشق به وطن ضرورت است نه حادثه
عشق به خدا ترکیبی است از ضرورت و حادثه
** پیش مقدمه ی یک عاشقانه آرام-نادر ابراهیمی
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:38  توسط مسعود زارع مهرجردي
|
باد سرد
دماغ قرمز
چشمان آبی
خودت بگو کدام طرفی هستی
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:0  توسط مسعود زارع مهرجردي
|
