عکس من برعکس من آسوده از رنج و غم است
خوش نشسته در میان قاب و جایش محکم است
او قناعت کرده بر یک قاب ناقابل ولی
هستی عالم به من بخشند اگر گویم کم است
?
و شعله که بر باد خواهد رفت.
شمس لنگرودی
....................................................
این یک سالی که گذشت خیلی عجیب بود.حتی عجیب تر از فلسفه ی مرگ!!! همیشه روزهای خوب ، خوب نیستند حتی اگر تو نگاه اول اینجوری به نظر برسن.این در مورد روزهای بد هم صادقه.اما هنوز هم نمی تونم تشخیص بدم کدام ماجرا خوب بوده و کدامشون بد.اینا رو آینده میگه.
...............................................
داد.Cinema paradiso نازلی آدم خوبیه . یکی از دلایلش اینه که به من
فیلم تاثیر گذاریه. چند دقیقه مانده به آخر فیلم صحنه ای داشت که من رو به یاد ترانه انداخت.همین ترانه ای که با عکس همون صحنه گذاشتم رو وبلاگ. به خودم آمدم...به خودم برگشتم...
..............................................
وقت زیادی ندارم. حتی برای فکر کردن.قبلا هم که داشتم فکر نمی کردم. خسته نباشم.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:27  توسط مسعود زارع مهرجردي
|
هان یادم آمد...
صبر کن ببینیم چی شد تو این مدت
رفتم شیراز و برگشتم.
اما یادم نیامد کی برگشتم.
شاید یک ماه شده باشه.
با 23 مرداد رفتم و با 23 آگوست برگشتم.
با نیت حافظ رفتم و با فکر ایرج(زبردست)برگشتم
چقدر غبار روی عکسها رو گرفته.
عکسایی که با چشمام گرفته بودم.
چاپ فوری نبود که زود پاک بشه.
ولی مات شده.درست مثل من.
من و احمد(شاملو)
ربط شام آخر و پاشنه آشیل رو پیدا کردیم:
شام آخر
پاشنه ی آشیل بغضم بود
................................................
پ.ن:ایرج زبردست بهترین رباعی سرای معاصره.سه تا کتاب داره که آخریش با سانسور زیاد بالاخره چاپ شد.تو مقدمه کتاب همه هستن.از منوچهر آتشی تا سیمین بهبهانی.حتی تعریفای فریدون مشیری از ایرج هست.اسم کتاب هم هست:خیامی دیگر.
حالا با این اوصاف و بر خلاف تصوری که شعراش تو ذهن ایجاد میکرد یک ساعتی تو کوچه زیر نور چراغ برق حرف زدیم.یعنی من گوش میدادم و اون می گفت.
................................................
من: دهکده ها خواب شقایق هستند
او: مردم ده با تو موافق هستند
ناگاه صدای خیس رعدی پیچید
باران که بیاید همه عاشق هستند
ایرج زبردست
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:26  توسط مسعود زارع مهرجردي
|
