عکس من برعکس من آسوده از رنج و غم است
خوش نشسته در میان قاب و جایش محکم است
او قناعت کرده بر یک قاب ناقابل ولی
هستی عالم به من بخشند اگر گویم کم است
?
از خودش برمی گشت
کاغذی در کف داشت
پی یک شاعر دیگر می گشت
سید حسن حسینی
..........................................
چند دقیه مانده به شیراز...صدای اتوبوس میاید:
هوای منزل یار آب زندگانی ماست
صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:29  توسط مسعود زارع مهرجردي
|
کتابی که میخوندم با یک روزنامه ی قدیمی جلد شده بود.تاریخش را که می خونم مشتاق میشم بازش کنم.
اطلاعات 16 تیر 1369
دقیقآ مربوط میشه به دو روز قبل از دیدار نهایی جام جهانی 1990 ایتالیا.مرور تیترهاش من را مجاب میکند که به فردا هیچ اطمینانی نداشته باشم...شاید هم باید بیش از قبل به آینده امید داشته باشم.شما ببینید چی از اینها برداشت میکنین:
ایتالیایی ها می خواهند اندوه شکست از آرژانتین را به دست فراموشی بسپارند(با ذکر نامهایی مثل:والتر زنگا،پیتر شیلتون،جوسپ برگومی،بابی رابسون،فرانکو بارسی و...)
کمکهای مردم کشورمان و سایر کشورهای جهان به زلزله زدگان همچنان ادامه دارد(با معرفی:گیلان،زنجان و رودبار)
تاکید شهردار تهران بر مبارزه قاطع با تخلفات(با معرفی غلامحسین کرباسچی)
دعوت رییس جمهوری از زنان برای حضور هرچه فعالر در صحنه های اجتماعی(با معرفی حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی)
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی:خبرگزاری جمهوری اسلامی علیرغم همه مشکلات امروز شکوفاتر از همیشه است(با معرفی دکتر سید محمد خاتمی)
ازنکات قابل توجه یادآوری اشتباهات عجیب و غریب تلفظ اسمی بازیکنانه.مثل:جیوسب به جای جوزپ یا ژوزف-برگومی،باگیو به جای باجو که این آخری رو یادمه از شاهکارهای جواد خیابانی و شفیع بود که تو اون سالها به خورد مردم میدادن.خدا پدر مادر فردوسی پور رو بیامرزد.
ازاین تیترها درسهای زیادی میشه گرفت که خودتون زحمتش رو بکشین.
................................................
حالا دیگه یک دقیقه از روز خبرنگار گذشته...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:1  توسط مسعود زارع مهرجردي
|
با تو آیا دارد وعده دیداری؟
چه شنیدم؟ تو چه گفتی؟ آری؟

واقعا:
بعضی وقتها چقدر زود دیر میشود.
..........................................
جالبه که اجداد من ۸۰ سال پیش از مهرجرد به درگز کوچ کردن.اونم فقط برای آب.اجداد به این سختکوشی داشتم و اینجوری شدم.حالا داشته باشین نوادگان من چی از آب در میان.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:52  توسط مسعود زارع مهرجردي
|
شاعران کاغذ برداشتند نوشتند، نوشتند/تاریخ ما را از گودال در آورد به چاله انداخت
در سطر آشغال/سطل های گنگ کاغذ ها را سفید کردند/یا سیاه کردند/ ما با اعلام
علامت قرمز توقف نمی کردیم، می دویدیم/ پناه گاهی ما را میداد/ گاهی ما را می
گرفت/ خانه به قدری خاموش بود که چشم گربه ها هم برق نمی زد/حالا دیگر ما بزرگ شده ایم و
در محفل دوستانه مان سیگاری می کشیم/گاهی/ زار زار می خندیم/پناه می بریم به گذشته ای
که محال است اتفاق افتاده باشد.
«محمد حسین نجفی»
.................................
امروز روز آخر ریاست رییس جمهور خاتمی هست.
به احترام ایشان چهار سال سکوت
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 10:43  توسط مسعود زارع مهرجردي
|
مثل همیشه آخر حرفم را
و حرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است
لبخندهای لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم:
" باشد برای روز مبادا"
اما در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست…
قیصر امین پور
.........................................................
ای کاش یه خورده به خودمون میومدیم و می دیدیم که بزرگترهای گرامی ما چه برنامه هایی برای سرگرمی ما دارن تا کار به کارای اصلیشون نداشته باشیم.همه ی ما هی میریم دنبال نخود سیاه وبرمیگردیم...برنمیگردیم...یکیش همین ماجرای گنجیه.درسته که ایشون آدم خیلی مهمی در ایران هست،کتاب نوشته،دست خیلیا به واسطه ی همین کتابا رو شده...اما در حال حاضر زنده اش به درد حکومت میخوره و مرده اش به درد دشمن . حکومت، دشمن . چه فرقی میکنه...این وسط هدف چیه ؟ فکر کنم فکر کردن به گودبای پارتی مردی با عبای شکلاتی بسیار مفیدتر باشه...
..............................................................
باید منتظر بود.تاریخ با تمام دزد بودنش گویاتر از من و شماست.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:39  توسط مسعود زارع مهرجردي
|
تاج از فرق فلک برداشتن
جاودان آن تاج بر سر داشتن.
در بهشت آرزو ره یافتن
هر نفس شهدی به ساغر داشتن.
روز، در انواع نعمت ها و ناز،
شب بتی چون ماه در برداشتن.
صبح، از بام جهان چون آفتاب،
روی گیتی را منور داشتن.
شامگه، چون ماه رویا آفرین،
ناز بر افلاک و اختر داشتن!
چون صبا در "مزرع سبز فلک"
بال در بال کبوتر داشتن.
حشمت و جاه سلیمان یافتن،
شوکت و فر سکندر داشتن.
تا ابد در اوج قدرت زیستن
ملک هستی را مسخر داشتن.
بر تو ارزانی که ما را خوشتر است
لذت یک لحظه مادر داشتن.
فریدون مشیری
.......................................
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:39  توسط مسعود زارع مهرجردي
|
صداي خالتورين هم تسلي بخش است
مثل كودكي كه
به يقه اش
خاك سرد گور مادر بزرگ ميريزند...
پ ن :وقتي مادربزرگي به رحمت خدا بره براي اينكه نوه ي كوچك به نوعي بتونه دل بكنه رسمه كه يك مشت از خاك قبر رو ميريزن پشت گردنش...خالتورين هم كه تكليفش معلومه...
.................................................
تا حالا توي دماي بالاي ۵۰ بارون ديدين؟...ديدين؟...خيلي نامردين.من كه نديده بودم.اونم توي مرداد.اونم تو ولايت ما كه تو زمستون هم بارون نمياد.
.................................................
يه سوال
چطور ممكنه يك خصوصيت از نظر يك نفر منفي باشد و از نظر يك نفر ديگه مثبت؟يا چگونه يك خصوصيت حسن است در حالي كه عیب است؟
توضيح:اين سوال چند روزه تو ذهن منه همين.جنبه هاي انساني داره نه فلسفي.هيچ ربطي هم به احمدي نژاد نداره.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:5  توسط مسعود زارع مهرجردي
|